|
این وبلاگیست برای تمام شنونده های خوب یک سبد ترانه . سردبیر : رضا عزتی تهیه کننده : علیرضا محمدنیا هماهنگی: سجاد عزتی گوینده : سعید پورمحمودی نویسنده : فرانک قنبری *یک سبد ترانه* را دوشنبه شب ها از ساعت 12 تا 2 بامداد بر روی موج اف.ام ردیف 88.1 مگاهرتز بیابید. *بـا مـــا شنیده می شوید. *
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
یه پارازیتی
پیامک (امید) آزی (آزاده بهرامی) انکار ما(میثم فکری) هامش(حامد مرادیان) پارازیت(سایت رادیو جوان) وبلاگ شخصی رضـا عزتی صدای شبانه(اردلان فرزین) یک شنونده(آقای حسینی) نوشته جات(حامد جوادزاده) کافه اندیشه(وحید یامین پور) هفت ترانه (شیوا شوق عزیز) صداهای آشنا(فرشته ، زهرا) غزل ناب جوونی (الهه آرانیان) وبلاگ فیروزه ای دکتر گیل آبادی شنیده می شوید(فرزانه ناظری) وبلاگ شخصی سعید پورمحمودی به هیچ عنوان(مهدی استاد احمد) بودای طلایی (دلنوشته های خودم) انسان نقره ای (مرضیه خواجه محمود) عطش من گواه آتش توست (فاطمه پورکریمی) آنجا تهران است- رادیو جوان(انوشه میرمجلسی) حدیثی که اش نمی خوانی بر آن دیگر(انوشه میرمجلسی) شبستانه-رادیوجوان (صدابردار عباس محمدخانی) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
یک سبد ترانه
به نام نامی او که عشق را آفرید
نمی دانم نامه هایم را خواندی یا نه ؟! اصلا به دستت رسید یا نه ؟! با این همه گمان نمی کنم که فرقی بکند. که تو ببینی یا بخوانی... اصلا در باورم نیست که حتی اگر خطی را ببینی حتی برای گذر هم که شده آن را بخوانی ! آری در باورم نیست که نوشته هایم را حتی سرسری هم نگاهی بکنی . باور کن آنقدر نامه ی نوشته شده دارم که به دستت نرسیده است که نمی دانی ! هر چند گاه ورقی می زنم و با آن هزاران خاطره را زنده می کنم. راسی به تو می گویم به هیچ کس نگو! چند گاهیست چنان گیج و سردرگمم که نمی دانم نشانی ام کجاست! و نمی دانم که چه کرده ام و چه نوشته ام . یادم نمانده است که نشانی تو پای آن پرچین های سبز یا پای آن رود قشنگ... راستی یادت می آید ؟ تو به من گفتی می آیی! منتظر بمان می آیم . من هنوز چشم به در ، دست به دعا منتظرم ! تا شاید خبری، پیغامی از تو رسد. عزیز ترین حادثه ی زندگی چشمانم دیگر سو ندارد و زبانم قدرت تکلم ... با این همه تا جان در بدن هست ، برایت می نویسم . شاید روزی ، زمانی ، نگاهی بر این حال غریب اندازی و بخوانی درد دل نگفته ام را ! می دانی ؟! از زمانی که تو را دیده ام می نویسم . می دانی ؟! آری سبز می نویسم تا با یادت ، قلبم سبز بماند. حال و روز غریبی ست بی کسی ! نمی دانم چگونه برایت شرح دهم این همه بی قراری ام را . چگونه بگویم مفهوم عاشقی را ؟! چگونه بگویم تنهایم ؟! خسته ام ! بریده ام !... دلتنگم ... به خدا دلتنگم (دکتر علیرضا امینی)
شب تنهایی و تو قاب آینه ، چهره ی مات دلم شکسته بود دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود می خوام از آینه ها دل بکنم اما دل نمی زاره راه بیفتم دل به دریا بزنم اما دل نمی زاره آینه حرفی برای من نداشت غیر تکرار صدای بی کسی آینه می خواست که باور بکنم لحظه هام پر شده از دلواپسی یه صدای آشنا تو گوش من می گه آینه رو بشکن و برو می گه تا کی میخوای عاشق بمونی ؟ به کسی که بسته پرهای تو رو راه بیفت غربت رو پشت سر بزار کوله بار خستگی رو بر ندار راه بیفت که جاده ها منتظرن رو به شهر روشنی، رو به بهار (نیلوفر لاری پور)
اهالی خوب یک سبد ترانه ولادت دخت نبی اکرم اسلام، بانوی آب و آینه ، طهارت و عصمت رو پیشاپیش به همه ی شما تبریک می گم .
حرفی نمونده جز اینکه :
یا علی
|