|
این وبلاگیست برای تمام شنونده های خوب یک سبد ترانه . سردبیر : رضا عزتی تهیه کننده : علیرضا محمدنیا هماهنگی: سجاد عزتی گوینده : سعید پورمحمودی نویسنده : فرانک قنبری *یک سبد ترانه* را دوشنبه شب ها از ساعت 12 تا 2 بامداد بر روی موج اف.ام ردیف 88.1 مگاهرتز بیابید. *بـا مـــا شنیده می شوید. *
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
یه پارازیتی
پیامک (امید) آزی (آزاده بهرامی) انکار ما(میثم فکری) هامش(حامد مرادیان) پارازیت(سایت رادیو جوان) وبلاگ شخصی رضـا عزتی صدای شبانه(اردلان فرزین) یک شنونده(آقای حسینی) نوشته جات(حامد جوادزاده) کافه اندیشه(وحید یامین پور) هفت ترانه (شیوا شوق عزیز) صداهای آشنا(فرشته ، زهرا) غزل ناب جوونی (الهه آرانیان) وبلاگ فیروزه ای دکتر گیل آبادی شنیده می شوید(فرزانه ناظری) وبلاگ شخصی سعید پورمحمودی به هیچ عنوان(مهدی استاد احمد) بودای طلایی (دلنوشته های خودم) انسان نقره ای (مرضیه خواجه محمود) عطش من گواه آتش توست (فاطمه پورکریمی) آنجا تهران است- رادیو جوان(انوشه میرمجلسی) حدیثی که اش نمی خوانی بر آن دیگر(انوشه میرمجلسی) شبستانه-رادیوجوان (صدابردار عباس محمدخانی) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
یک سبد ترانه
اینجا آخر خط یک سبدترانه
سلام ای غروب غریبانه ی دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دلهای خسته تو را می سپارم به مینای مهتاب تو را می سپارم به دامان دریا اگر شب نشینم اگر شب شکسته تو را می سپارم به رویای فردا به شب می سپارم تو را تا نسوزد به دل می سپارم تو را تا نمیرد اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدا را نگیرد خداحافظ ای برگ و بار دل من خداحافظ ای سایه سار همیشه اگر سبز رفتی ، اگر زرد ماندم خداحافظ ای نوبهار همیشه
یک لحظه چشم باز می کنی... بهت جاده ای که به آخر رسیده قلبت رو در سینه فشار می ده. پایان تمام قصه های بیداری شبانه... پایان یک آواز.. و پایان ترانه!.. سخته... خیلی سخته... اما اولین بار نیست که تو این نقطه رو حس می کنی و توی ناباوریش می شکنی. نقطه ی آخر... عزیزترین چیز لبخند های کوچیک تو بود تو سیاهی شب... عزیز ترین چیز برق اشک های تو بود که از یک صدا شروع می شد و تا پژواک قلبت ادامه پیدا می کرد... عزیزترین چیز حضور تو بود... سبزِ سبز... مثل شکفتن حضورت تو سیاهی... اما حالا... به اینجا که می رسی، واژه برای یک پایانِ عزیز ، کم میاد... به اینجا که می رسی، باید تمام بودنهای من و تو ، توی چند واژه خلاصه بشه... چی میشه گفت ؟ چی میشه نوشت ؟ ممنون ازت به خاطر حضور دلیت ، پای تمام قرارهای دلانمون تو دل شب. ممنون ازت که قدم به قدم ، ترانه تا ترانه ، همراهمون بودی. ممنون به خاطر این دوستی که تا همیشه پایداره بین دلامون...حتی اگر ...! آخر این جاده رو با تمام آرزوهای خوب برای تو رها می کنم. تو هم باز امشب، مثل هر شب برام دعا کن... بهار می آید چه باشیم ... چه نباشیم... یک سبدترانه پا برجاست... به حرمت تمام با هم بودنها... حتی بدون این گروه دوستای گلم ! از طرف سردبیر برنامه از همتون تشکر می کنم.. به خاطر تمام دلگرمی هایی که توی این سه سال بهشون دادین... به خاطر تمام چیزهایی که گفتیم و نگفتیم اما هر دو می دونیم... به امید اینکه دوباره یه جایی ، یه وقتی ، یه طوری ، دلامون با هم پیوند بخوره و تو دریای واژه حس کنیم که قشنگ ترین حس همدلیه... ممنون و تو را تا همیشه خدا نگهدار باشد. پ.ن: یک سبدترانه توسط یک گروه جدید ادامه دارد.
و کلام آخر و همیشگی اینکه :
یاعلی
|