تبليغاتX
یک سبد ترانه
یک سبد ترانه
 

عیــــــــد سعیــــــــد قــــــــــــربان بــر شمــــــــا مبـــــــارک .

 

 

شـب یلــداتون قشـــــنگ

|+|

ســلام بر کهکشان نهم آسمان ولایت

 

یک بار دیگر عشق را با خون نوشتند

تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند

تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد

با دست لیلا قصه ی مجنون نوشتند

این کوچه ها بی تو همیشه بی قرارند

حس غریبی بین پاییز و بهارند

رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن

بوی تو دارند و تو را اما ندارن

بیدارم و می بینمت رویا به رویا

از پیش چشمم می روی دنیا به دنیا

با تو میان آب و اتش آشتی بود

در آتش است از رفتنت ، دریا به دریا

(دکتر افشین یداللهی)

 

 

 

دلم در بغض ، هر آینه می شکند . فریادهایم را در گلو ، خام ، جا می گذارم.

می نشینم رو به روی چشمانی که در پشت آئینه های روشنشان ، در پس هر شورشان ، هزار داغ خاموش ، نهفته است.

از غربت این همه فاصله ، این دور بودن ها ، این بهت و ناباوری ها، چگونه می شود مثل تــو بــاز آرام و صبور ایستاد ؟!

ایستاد و باران را انتظار کشید...

بارانی که حجاب اشک هایمان خواهد بود و درمان این همه بغض خاموش و پناه تمام هق هق های پر سوز!

                                      باران که بیاید ، شاید بشود اندکی با خدا درد دل کرد.

 

(سارا فراهانی) 

 

 

عشق است و آتش و خون ،داغ است و درد دوری

کی می توان نگفتن ؟کی می توان صبوری ؟

کی می توان نرفتن ؟ گیرم پری نمانده

گیرم که سوختیم و  خاکستر نمانده

با دوست عشق زیباست ،با یار بی قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری

گفتی از روز سحر گفتم از من مگذر

مجنون ... لیلا... رفتی بی بال و بی پر

 

و کلام آخر اینکه :

جهـــان مســخر آنهــاییست کــه بــه تســخیر عشــق درآمــده بــاشــند.

یاعلی

|+| نوشته شده توسط سارا فراهانی در 86/09/20 ساعت 21:19 |

... من که غمخوار تو بودم !؟

یک سبدحرف نگفته :

به نام آنکه می داند حال و هوای مرا

می دانم که دگر قصه ها تکرار نمی شود.

 عزیز من ! من کی رهـا خواهم شد ؟! من کی او را از یاد خواهم برد ؟!

من کی فراموشی را خواهم دید ؟!

به امید فراموشی گوش به زنگ در، روزها ، آوای حرف و حدیث ستاره را برای همه بازگو می کنم.

می دانم که تمام حرف و حدیث من تکرار غم بی فردایی ست.

می دانم عزیز دل!

سال هاست خاطره ی شکسته ی یک عشق نافرجام را می کشم.

می دانم...

می دانم عزیز دل ! تمام این سالها با زورقی شکسته ، رودها را طی می کنم.

نمی دانم که چرا با او  هر روزم هزار سال شد

عزیز دلم ! می دانی من به خیال خواب بهاری خوش، خوابی طولانی را خواستم.

آری من مرگ را هم صدا می خواهم.

عزیز جانم! من خسته ام از این همه سختی...

منتظرم  تا شاید بی دغدغه ی باد ، باران راه خانه ام را پیدا کند

من منتظرم شاید او به کنارم آید.

نمی دانم! تا شاید دور از آوای ساحل ، دور از چشم باران ،مرگ به سراغم آید.

می دانی ؟ می دانی آشنای غریبم ؟ من حسرت به شنیدن صدای در منتظرم تا بیاید و سلامم را پاسخ گوید.

می دانم می آید.   

         .... می دانم می آید.

                         من منتظرم !

   صدایی شنیده می شود...

 من سلامش می کنم.

 شاید او باشد

یا شاید مرگ !

نمی دانم که چرا هر روزم هزار سال شده است!!        

شعر و موسیقی:

منو عاشقانه بشناس ، منو از دوباره بشناس

منو با دلی که جز تو  ، چاره ای نداره بشناس

منو پر کن از بهونه  ،تــازه کن مثل جــونـه

رد کن از این همه بن بست کوچه های عاشقونه

من به تو دل داده بودم قلب تو پناه من بود

تو ندونستی عزیزم عشق تو گناه من بود ؟!

منو نشــناختــی هنوزم من گل باغ تو بودم

منو از شاخه شکستی من که غمخوار تو بودم؟!

رد کن از این همه بن بست کوچه های عاشقونه

من به تو دل داده بودم قلب تو پناه من بود

ای طراوت بهاری عطش همیشه جاری

واسه من عین نیازه هرچی داری و ندای

من به تو دل داده بودم قلب تو پناه من بود

تو ندونستی عزیزم عشق تو گناه من بود ؟!

منو نشناختی هنوزم من گل باغ تو بودم

منو از شاخه شکستی من که غمخوار تو بودم؟!

 

دور بودنت را صبوری می کنم و نمی بینی ... دور بودنت را می شکنم و نمی شنوی !

دور بودنت را می شمارم . فاصله تا فاصله تا فاصله ... تا آن جا که چشمان ترم می بیند .

این جا به قدر نبودن یک نگاه ، یک لبخند و یک ســلام تو سرد است .

بال های تو ، به اندازه ی نبودن یک نگاه ، یک لبخند و یک سلام من سبک تر ! ...

آری .. اختلاط گرمای حضورت و سبک بال بودنت ، پروازت، ممکن نبود !

نه ! منتی نیست.

چرا که می دانم از این معرکه ، یک پرواز سبک بال از برای تو و یک اوج گرفتن نگاه در ردٌ یک پرواز ، از برای من ، بهتر است تا زنجیر بال های هردویمان!

 

      و کلام آخر اینکه :

 جهـــان مســــخر آنهــاییست کــه بــه تســـخیر عشــق در آمــده بـاشــند.

یاعلی

|+| نوشته شده توسط سارا فراهانی در 86/09/07 ساعت 16:43 |


Click here to get your own player.