تبليغاتX
یک سبد ترانه
یک سبد ترانه
دل به پاییز نسپرده ایم

می خواهم با سکوت ترانه های شبانه، تو را به عمق بودن بسپارم و تو را دوباره بنویسم . می دانم صبح هنگام خورشید گرم تر از همیشه طلوع خواهد کرد.

در سبدهای خاطرات سبز ، ترانه های همیشگی ماندن را می چینم و شبانه به تو تقدیم می کنم.

به تو که مهربان ترین مهربانهایی...

دلم همچو آسمانهای پر از ابرهای بارانی ست . ای کاش دلم امشب ببارد. شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند.

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولى دل به پائيز نسپرده ايم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه ى دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده ايم
گواهى بخواهيد، اينك گواه
همين زخم هايى كه نشمرده ايم!
دلى سر بلند و سرى سر به زير
از اين دست عمرى به سر برده ايم.
(شادروان قیصر امین پور )

 

 

آرزو کردم بمانی ...

بیایی کنار پنجره تا باران ببارد و باز شعر مسافر خاموشی خود را بشنوی .

اما دریغ که رفتن راز غریب این زندگی ست.

رفتی.

رفتی پیش از آنکه باران ببارد.!

خداحافظ

 

حرفی نمونده باقی جز اینکه :

جهــــان مســـخر آنهــاییست کــه بــه تســخیر عشـــق در آمــده بــاشــند.

یاعلی

 

|+| نوشته شده توسط سارا فراهانی در 86/08/29 ساعت 16:46 |

به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم

گفتم سلام می خواهم دوباره بچینمت

ای میوه ی رسیده ی کامل ، ای اتفاق هر نفس افتادن

می خواهم دوباره بخوانمت

تا دوباره خواندنت را پرندگان مهاجر ترانه ی اشتیاق وطن کنند

و آسمان غروب پاییزی ؛ یک سره کهکشانی از ترانه و پرواز شود .

گفتم سلام ... گفتم سلام

آمده ام تا دوباره بخوانم. شاید سطری شگفت، ناخوانده ماند.

ســلام

آمده ام تا دوباره حفظت کنم. بخوانمت

شب ... روز ... بیداری ... رویا....

ای درس سخت نا آموختنی زیبا ؛

                                       ســـلام

(منوچهر آتشی )

هميشه از نگاه تو با تو عبور مي کنم
از اينکه عاشق توام حس غرور مي کنم
دوباره با سلام تو تازه تازه مي شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه مي شوم
با تو ستاره مي شوم, با تو ستاره مي شوم
با تو ستاره مي شوم ,با تو ستاره مي شوم

از سايه هاي ملتهب هميشه مي گريختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره مي شوم
ناجي شام شوکران با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو يگانه مي شوم

خانه به خانه ديدمت همچو فسانه ديدمت
خانه به خانه ديدمت همچو فسانه ديدمت
با تو ستاره مي شوم, با تو ستاره مي شوم
با تو ستاره مي شوم ,با تو ستاره مي شوم


 

دیگر نگاهم نکن دیگر برای خندیدنت دنبال نگاه من نباش.

دیگر وقت رفتن ؛ روی دلم امضا نکن که خداحافظ. دیگر هیچ مگو...!

دیگر نگاهت نمی کنم. دیگر رد خنده هایت ، طوفان دلم را آرام نمی کند.

این دل قرار است همیشه طوفانی بماند.

دیگر بی حرفی می روم. بی حرفی می روم. دیگر تمام خداحافظ هایمان تکرار کلمات "همیشه"  و "هنوز" خواهد شد.

دیگر هیج نمی گویم! هیچ ...

جز اینکه :

کاش یک بار دیگر ، نگاهم کنی .

(سیده انوشه میر مجلسی)

دستامون اگر که دورن؛ دلامون که دور نمی شه

دل من جز با دل تو ؛ با دلی یه جور نمی شه

فاصله ها ... فاصله ها... اونو به من برسونید

فاصله ها... فاصله ها... درد منو نمی دونید !

 

خلاصه ای از یک سبد حرف نگفته :

به نام آنکه می دانم تنهایم نمی گذارد

نمی دانم! یا دل من گرفته با آسمان همیشه بارانیست .

از تو آری ... از تو باید می گذشتم تا شاید ، به آخر قصه می رسیدم .

آخر قصه ی من و تو که می دانم هیچ گاه ما نمی شود...

تو آمدی و آرزوی ماندنت بر دل ماند .

چه می خواهی ؟! چرا نمی گویی ؟! چرا اینگونه مجنون وار مرا به دنبال خود می کشی؟!

بانوی هزار قصه ی من چرا نمی گویی ؟

بگو ...

بگو تو خود خوب می دانی که من هنوز بی قرار عاشقی ام.

حرفی بزن . سخنی بگو ...

چرا این گونه خسته ام می کنی ؟!

در کدامین قصه اینگونه دل شکستن رسم عاشقیست ؟

در کدامین دادگاه جرم عاشقی، غربت است ؟!

تا به کی باید اینگونه دیوانه وار فریاد زنم ؟!

گل من !

عزیز دلم ...

کدامین قصه تو را اینگونه آشفته کرده که تو مرا در خواب نمی بینی ؟!

به کدامین حدیث عاشقی ، اینگونه گرفتار شدم ؟ به کدامین سخن نگفته بر دار شدم ؟!

عزیز دلم به کدامین گناه این گونه مجنون شدم ؟؟

دگر اشکم مرا یاری نمی کند.

هنوز هر صبح تا شام ، چسم بر قاب پنجره دوخته ام .

تا شاید بیایی یا نمی دانم .. تا شاید قاصدکی خبری از تو برایم بیاورد....

یادت می آید ؟ قاصدکی را با هم به پرواز در آوردیم تا خبر عاشقی ما را به فرشتگان آسمان بگوید ؟

آری هنوز منتظرم ...

تا قاصدکم برگردد و به او بگویم :

با رفتن تو  ، او هم از کنارم رفته است و دیگر حتی سایه اش بر دیوار دلم نمانده است .

قاصدکم به او بگو :

قول می دهم فقط اگر یک بار کلام "دوستت دارم" را بشنوم ؛ دگر مرگ را عاشقانه بپذیرم و جانم را فدای کلامش کنم.

فقط بگو یک بار : باشد می آیم ... می آیم به سراغت عزیز دلم.

ای صمیمی ! ای دوست ! گاه به  گاه لب پنجره ی خاطرمان می آیی.

ای قدیمی ! ای خوب ! تو مرا یاد کنی یا نکنی ؛ من به یادت هستم .

آرزویم همه سرسبزی توست.

دائم از خنده لبت لبریز ، خانه ات پر گل باد !

 

خداحافظ چشم های خیس بی قرار

خداحافظ انتظارهای سبز ، کنار صندلی های خالی قرار...

خداحافظ خنده های پر از واژه و گریه های بی دلیل شبانه. سکوت... نگاه... انتظار...

خداحافظ اشک های بی دلیل احساس.

تنها آمدم و تنهاتر می روم

به امید سلام

اما باز هم خداحافظ

حداحافظ تا یاد بگیری حرمت سلام و دیدار بیش از این حرف هاست

تا یاد بگیری رسم عاشق کشی هم این نیست

خداحافظ مردمک های لرزان بی حادثه .

چشم های باران زده از فراموشی ...

حالا تنها تو  تمام نبودنت

حالا راحت باش!

تو دیگر همه را داری جز من .

و من هیچ کس را که ندارم هیچ ، تو را هم ندارم .

خداحافظ

(فرزانه ناظری)

 

فكر ميكردم تنها دوست داشتن تو كافيه ...
اما انگار اشتباه ميكردم ٬ مثل هميشه ....
حالا ٬حال و هواي ديگه اي دارم ....
انتظار ...انتظار ... انتظار .....
چقدر سخته بدوني ... آره .... يا .... نه !!!
هست .... يا .... نيست ....!!!
چقدر سخته از نگاه حرف دراري و از چشم حرف بخوني ....
اينكه .....داره ...يا ...نداره !!!!
حالا لحظه لحظه ی نفس هام نه هواي حضورتو داره نه غم رفتنتو ...
حالا !اين حال منه ...
حال مني كه به جاده ي عبورت چشم دوختمو دل دادم به زمان٬ به هر چه باداباد.....!!!
اينكه ... مياي ... يا نمياي .... همين !!!

(فرزانه ناظری)


 

و کلام آخر اینکه :

              جهان مســـخر آنهــاییست کــه بــه تســـخیر عشـــق در آمــده بــاشــند.

یاعلی

|+| نوشته شده توسط سارا فراهانی در 86/08/08 ساعت 9:46 |


Click here to get your own player.